خانه / تعلیم و تربیت / یاد و فراموشی   

یاد و فراموشی   

اسطوره شناسان بزرگی مانند الیاده و کاسیرر به اسطوره آفرینش و اسطوره انتظار و اسطوره یاد و فراموشی بسیار توجه کرده اند. کاسیرر بیش از الیاده به نقد اسطوره ها و نقش مخرب آنها توجه کرده است. اسطوره ی یاد و فراموشی در فلسفه و مذهب و هنر جایگاه ویژه ای دارد. افلاطون به عالم مثل باور داشت  از منظر او ارواح همه چیز را در عالم مثل می دانستند وقتی به تن خاکی خود وارد شدند  دانسته های پیشین را فراموش کردند. پس نقش نظام های تعلیم و تربیت این است که بانوعی از دیالوگ و دیالکتیک دوباره فراموش شده ها را به یاد آورند. این نقش را سقراط خوب ایفا می کرد. هنر به ویژه هنر دینی از طریق مجسمه سازی و معماری و نقاشی و دیگر هنرها می کوشد رخدادهای دینی را فرایاد آورد. ادبیات هم ازطریق اسطوره ی یاد و فراموشی می کوشد پیوندی بین دیروز و امروز برقرارکند حافظ می گوید:
اگرشراب خوری جرعه ای فشان برخاک
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
این عمل نمادین اشاره  ای دارد به اسطوره ی یاد در مذهب زرتشت.
زرین کوب درکتاب «نقش برآب» در تفسیر غزل دوش دیدم که ملایک درمیخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
می کوشد تا اصطلاح «دوش» را به  آغاز آفرینش بکشاند تو گویی که داستان آفرینش ‌و میوه ی ممنوعه و هبوط آدم هر لحظه دارد تکرار می شود.
به مذهب که می رسیم اسطوره سازی و اسطوره پردازی پیچیده تر می شود. مذهب بدون اسطوره ی آفرینش و انتظار ‌و یاد نمی تواند به حیاتش ادامه دهد.
مسیحیت در اسطوره سازی از مریم و مسیح دست گشاده ای دارد.
اسلام هم بی بهره از اسطوره پردازی نیست.
پاره ای از روشنفکران عرب مانند حامد ابو زید باشجاعت این را آشکار و نقد کرده اند. همین امر باعث واکنش علمای الازهر مصر و پیشوایان اخوان المسلمین و در نهایت آوارگی حامد ابوزید گشته بود.
در ایران دکتر شریعتی بیش از دیگران به اسطوره یاد پرداخته است. سخنرانی «علی حقیقتی برگونه ی اساطیر»، «‌یاد و یادآوران» و  «میعاد با ابراهیم» سه متنی هستند که نشان می دهند که شریعتی نسبت به پتانسیل و کارکرد اسطوره وقوف داشت. سروش ‌و شایگان بر این باورند که شریعتی صرفا اسطوره شناسی نمی کرد بلکه اسطوره سازی هم می کرد. از نظر آنها ابوذر یک چهره ی دردمند ولی عادی و متعارف در تاریخ بود که شریعتی  آن را برکشید و از آن اسطوره سازی کرد  سروش جلوتر می رود و می گوید: آنچه شریعتی «درحسین وارث آدم» و سخنرانی «ثار» آورده با متون تاریخی سنخیتی ندارد. شریعتی هماره یک رخداد استثنایی را تبدیل به یک قاعده می کند و بعد آن را به کل تاریخ تعمیم می دهد شریعتی اول گزینش می کند و بعد تعمیم می دهد. مثلا «آری این چنین بود برادر» یک نوع گزینش است از اهرام مصر و بعد تعمیم به کل تاریخ رنجدیدگان و پابرهنگان و مغضوبان و دوزخیان روی زمین. اسطوره گرایی اگر به عرصه ی عمومی و سیاست و حکومت و قدرت و دولت کشانده شود خطرآفرین هم هست، چهره های کاریزماتیک از دل همین اسطوره پردازی ها بیرون کشیده می شوند. اگر یک رخداد ساده در تاریخ تبدیل به اسطوره شود ممکن است عواقب و نتایج ناگواری به بار آورد. اسطوره های دینی غالبا با نوعی از اعتقاد و ایمان و جزمیت هم همراه اند. اگر به حوزه ی جنگ و انقلاب کشانده شوند ممکن است فاجعه آفرین  هم باشند. پرسش بنیادین این است که شریعتی جامعه شناسی خوانده بود پس چرا تشخیص نداد که اسطوره ها ی دینی نباید احیاء شوند؟ بیدارکردن اصحاب کهف و دعوت آنها به مهمانی و همزیستی و همکلامی و همپیالگی باکسانی که قرن ها در غار خفته بودند معلوم نیست چه عواقبی داشته باشد.

مجتبی بشردوست

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *