خانه / فلسفه ملاصدرا / شرح اسفار ملاصدرا / آیا وجود، صفتی برای ذات است؟

آیا وجود، صفتی برای ذات است؟

این مطلب، درباره این نظرِ برخی از متکلمین است که می گویند: وجود، صفتی است که بر ذات حادث می شود. این ذات، در حالتِ وجود و عدم، ذات است. [یعنی نوعی و گونه ای از ثبوت را دارد.]

إنَّ جماعةً من الناسِ ذَهَبُوا إلى أنَّ الوُجُودَ صِفَةٌ يَتَجَدَّدُ عَلَى الذاتِ الَّتي هِيَ ذاتٌ في حَالَتَي الوجودِ و العَدَمِ
(إنَّ)به راستی و درستی که (جماعةً من الناسِ) گروهی از مردم –منظور گروهی از معتزله است- (ذَهَبُوا إلى) قائل شده اند، معتقد شده اند به (أنَّ) اینکه (الوُجُودَ) وجود (صِفَةٌ) صفتی است که (يَتَجَدَّدُ عَلَى الذاتِ) تجدد می یابد، حادث می شود به صور مکرر بر ذات، یا بر ذات حمل می شود، و بر آن محقق می گردد. –منظور از ذات، ماهیت است.- (الَّتي هِيَ ذاتٌ) آن ذاتی که، آن، ذات است. – (فِي حَالَتَي الوُجُودِ و العَدَمِ) در دو حالت وجود و عدم. –یعنی آن ذات، ذات است؛ چه موجود باشد، چه معدوم.

وَ هَذَا في غَايَةِ السَّخَافَةِ و الوَهْنِ
(وَ هَذَا) و این –یعنی این نظر- (في غَايَةِ) در نهایتِ (السَّخَافَةِ) ناپختگی و ناسفتگی (و الوَهْنِ) و سستی است.

فَإنَّ حَيثيَّةَ الْمَاهِيَّةِ و إنْ كَانَتْ غَيرَ حَيثيَّةِ الوُجُودِ- إلَّا أنَّ الْمَاهِيَّةَ مَا لَم تُوجَدْ لَا يُمْكِنُ الإشارةُ إليها بِكَونِهَا هذِهِ الْمَاهِيَّةِ
(فَإنَّ) برای اینکه، به راستی که (حَيثيَّةَ الْمَاهِيَّةِ) حیثیت ماهیت (و إنْ كَانَتْ) و اگر چه باشد (غَيرَ حَيثيَّةِ الوُجُودِ) غیر از حیثیت وجود (إلَّا أنَّ الْمَاهِيَّةَ) مگر اینکه ماهیت (مَا لَم تُوجَدْ) تا زمانی که موجود نشود (لَا يُمْكِنُ الإشارةُ إليها) ممکن نیست به آن اشاره نمود (بِكَونِهَا هذِهِ الْمَاهِيَّةِ) به بودن آن، این ماهیت. –یعنی اگر ماهیت، موجود نباشد، ممکن نیست که به آن اشاره کرد [و گفت:] آن، این ماهیت است.- -به عبارتی دیگر، وقتی ماهیتی را تصور می کنیم و به آن اشاره می کنیم که این ماهیت، فلان ماهیت است، ناگزیر، آن ماهیت، باید در صُقعی، ناحیه ای، گوشه ای و کرانه ای موجود باشد. اگر موجود نباشد، اشاره به آن ممکن نخواهد بود. معمولاً آن صُقْع و ناحیه، ذهن است.-

إذْ الْمَعدُومُ لَا يُخْبَرُ عَنْه إلَّا بِحَسَبِ اللَّفْظِ
(إذْ) چون (الْمَعدُومُ) معدوم (لَا يُخْبَرُ عَنْه) خبر داده نمی شود از آن (إلَّا بِحَسَبِ اللَّفْظِ) مگر به حسب لفظ.

فَالْمَاهِيَّةُ مَا لَمْ تُوجَدُ لَا تَكُونُ شيئاً مِنَ الأَشياءِ حَتَّى نَفْسِ ذَاتِهَا لِأَنَّ كَونَهَا نَفسَ ذَاتِهَا فَرْعُ تَحَقُّقِهَا وَ وُجُودِهَا
(فَالْمَاهِيَّةُ) بنابرین ماهیت (مَا لَمْ تُوجَدُ) تا زمانی که موجود نشود (لَا تَكُونُ شيئاً مِنَ الأَشياءِ) نمی باشد شیئی از اشیاء (حَتَّى نَفْسِ ذَاتِهَا) حتی خود ذاتش –یعنی خود ذات ماهیت، با قطع نظر از هر چیزی، تا در صُقْعی از أصْقَاع، و گوشه ای از گوشه ها، موجود نگردد، شیئی از اشیاء نمی شود.- (لِأَنَّ) زیرا، (كَونَهَا نَفسَ ذَاتِهَا) بودنِ آن، خود ذاتش (فَرْعُ تَحَقُّقِهَا وَ وُجُودِهَا) فرعِ تحققِ آن و وجود آن است. –یعنی، فرعِ تحققِ ذات، و وجودِ ذات است.-به بیان دیگر، وقتی ماهیتی را تصور می کنیم، آنگاه درباره آن ماهیت گزاره ای می سازیم و می گوییم: آن ماهیت خود ذاتش است، این گزاره فرع بر تحقق و وجود آن ماهیت می باشد.-

إذْ مَرْتَبَةُ الوُجُودِ مُتَقَدِّمَةٌ عَلَى مَرتبةِ الماهيةِ فِي الوَاقعِ و إنْ كَانَتْ مُتَأَخِّرَةً عَنهَا فِي الذِّهنِ
(إذْ) چون (مَرْتَبَةُ الوُجُودِ) مرتبه وجود (مُتَقَدِّمَةٌ) متقدم است (عَلَى مَرتَبَةِ الْمَاهِيَّةِ) بر مرتبه ماهیت (فِي الوَاقعِ) در واقع (و إنْ كَانَتْ) و اگر چه (مُتَأَخِّرَةً عَنهَا) متأخر است از آن (فِي الذِّهنِ) در ذهن.

لِأَنَّ ظَرفَ اتِّصافِ الْمَاهِيَّةِ بِالوُجُودِ هُو الذِهْنِ كَمَا عَلِمْتَ
(لِأَنَّ) زیرا (ظَرفَ) ظرفِ (اتِّصافِ الْمَاهِيَّةِ بِالوُجُودِ) اتصافِ ماهیت به وجود (هُو الذِهْنِ) همان ذهن است (كَمَا عَلِمْتَ) چنانکه دانستی.

و الْمَوصُوفُ مِن حَيثُ إنَّهُ مَوصُوفٌ مُتَقَدِّمٌ عَلَى الصِّفَةِ فِي ظَرفِ الإتِّصَافِ فَاحْتَفِظْ بِذَلِكَ فَإنَّهُ نَفِيسٌ
(و الْمَوصُوفُ) و موصوف (مِن حَيثُ إنَّهُ مَوصُوفٌ) از آن جهت که موصوف است (مُتَقَدِّمٌ عَلَى الصِّفَةِ) متقدم بر صفت است (فِي ظَرفِ الإتِّصَافِ) در ظرف اتصاف (فَاحْتَفِظْ بِذَلِكَ) حفظ کن آن را (فَإنَّهُ نَفِيسٌ) زیرا که آن نفیس و گرانبهاست.

گزیده ای از: کلاسهای شرح اسفار ملاصدرا؛ مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *