خانه / قلمرو های فلسفه / زیبایی شناسی / ما و قهرمان (نگاهی به قهرمان فرهادی)

ما و قهرمان (نگاهی به قهرمان فرهادی)

سینمای اصغر فرهادی با داشتن بن مایه های قوی اجتماعی نیش و نقدی است در حق مناسبات و روابط اخلاقی و اجتماعی جامعه ای که به دوره مدرنیّت پرتاب شده است و این نقد بی نقاب ِبنیان های قلب و دغل، خود برهان قاطعی است برای آنهایی که لغز می خوانند و سوسه درمی آورند که چرا فرهادی در مصاحبه هایش شعار نمی دهد؟! فرهادی سینماگر اصیلی است که به خوبی می تواند ایده را به تصویر مبدل می کند؛ مانند هیچکاک با دوربین حرف می زند و می نویسد؛ مکالمات و دیالوگ های شخصیت هایش با چانه آنها تناسب دارد و آنها اهل تفلسف و روده درازی نیستند. فرهادی حتی چاله و چوله های فیلم هایش را با طنین موسیقی فاخر و فخیم پر نمی کند و موسیقی متن فیلم هایش جنبه عَرَضی و حاشیه ای دارد.
او در “قهرمان” به نقد جامعه ای پرداخته است که هنوز عادت دیرینه قهرمان سازی را ترک نگفته است. مردمی که تراشیدن و پرستیدن و شکستن در عمق جانشان ریشه دارد. در سکانس های ابتدایی فیلم، شاهد ترمیم سنگ نگاره های پادشاهان باستانی ایران هستیم که با یک فضاسازی تمثیلی از نیاز جامعه درمانده به قهرمانان تاریخ مصرف گذشته حکایت می کند.

رحیم زندانی مقروض و ورشکسته ای است که به مرخصی آمده و قرار است در روند خطی و بطئی فیلم به یک قهرمان موقت بدل  شود. او که به چندین هنر مانند خطاطی و نقاشی و حُسن خلق آراسته است به طرفیّت باجناق سابقش محبوس شده است.
معشوقه رحیم که شاید با ثبات ترین شخصیت فیلم باشد  کیفی حاوی چندین سکه پیدا کرده است؛ برای فروش سکه ها با رحیم قرار می گذارد. اما این مبلغ هم کفایت آزادی رحیم را نمی کند. رحیم بی آنکه دلالتی بر نیت واقعی اش در فیلم مشخص باشد، پیشنهاد می کند با چاپ آگهی، سکه ها را به صاحبش برگرداند و باز هم به دلایلی که در تعلیق می ماند شماره تلفن زندان را در آگهی ها می نویسد. نهایتا صاحب اصلی سکه هاکه زن گرفتار و مفلوکی است به زندان زنگ می زند و با دادان نشانی های درست، می رود و سکه ها را از خواهر رحیم تحویل می گیرد. در اثنای مکالمات ِرحیم مسئولان زندان از قضیه با خبر می شوند و این شروع درامی می شود که جامعه تهی شده از اخلاق، او را به سوی یک الگوی اخلاقی شدن هل می دهد.

رحیم تیتر جراید و مجلات می شود و سر از تلویزیون درمی آورد. مسئولان زندان با پایمردی یک بنیاد خیریه برایش گلریزانی ترتیب می دهند؛ رحیم قهرمانانه روی سن می رود و ماجرا را با مختصر چاشنی جعل روایت می کند پسر خردسالش که دچار لکنت است نیز  به طرز رقت انگیزی دست مایه مسئولان خیریه می شود تا اعانه لازم جهت پرداخت قرض باجناق رحیم جمع شود. مقداری از پول پرداخته می شود و قرار می شود مابقی آن را رحیم کار کند و بپردازد. اما در مصاحبه کاریابی، روایتش از پیدا شدن کیف سکه ها برای مصاحبه گر باورپذیر به نظر نمی رسد. مصاحبه گر از او می خواهد تا صاحب سکه های پیدا شده نیز به این گفته ها شهادت دهد؛ زنی که هیچ ردی از او در دست نیست! رحیم به ناچار معشوقه اش را به جای زن موصوف جا می زند ولی دروغش بر ملا می شود و روند سلبی و قهرمان کشی  فیلم آغاز می شود؛ اوج فیلم آنجاست که همان رحیمی که از ابتدای فیلم رد لبخند در لبش پیدا بود و شخصیتش با اسمش گره خورده بود در موقعیتی قرار می گیرد که در یک نسق کشی از باجناق شاکی اش، در قواره یک لمپن قداره بند ظاهر شده و با او درمی آویزد. به برکت فضای بی رحم مجازی فیلم درگیری اش با باجناق سابق، دست به دست تکثیر و توزیع می شود. کمپانی های خیریه اعتبار خود را از دست رفته می بینند؛ مسئولان زندان احساس می کنند از رحیم رکب خورده اند. او را به صلابه می کشند و هر آنچه را که بخشیده بودند از او سلب می کنند و این قهرمان پنبه را دوباره به زندان می آورند.
برخلاف تصور رایج و نیز در مقایسه با دیگر فیلم های فرهادی “قهرمان” فیلم تلخ و تاریکی نیست. سویه امیدوار کننده و اثباتی فیلم آن جاست که رحیم در پایان فیلم از انفعال و قهرمان نمایی خارج شده و مانع از فیلم گرفتن زندانبان از پسر دچار لکنتش به جهت رفع و رجوع ماجرا می شود. رحیم احساس می کند تئاتر دیگری در حال شکل گرفتن است. این جاست که رحیم فاصله “من” آرمانی و “من” واقعی اش را به حداقل می رساند و رفتن دوباره به زندان را به زندگی در زندان بزرگ جامعه ترجیح می دهد. مثل سایر کارهای فرهادی شخصیت های فیلم قهرمان نیز در موقعیت تراژیک و دو سر باخت قرار دارند؛ یعنی در ظهور و سقوط قهرمان تقسیم بالسویه ای در کار است.
صرف نظر از این نکات، فیلم قهرمان می تواند به نوعی سلوک فردی خود فرهادی نیز باشد. شاید رحیم سلطانی استعاره ای از “من” فرهادی است که برای صید سومین اسکارش خیز برداشته بود و داوران اسکار مانند آن مصاحبه گر سخت گیر فیلم قهرمان، پی بردند که آقای کارگردان به جایی رسیده است که از روی دست خودش رونویسی می کند و ایده جدیدی جهت روایت ندارد. از سوی دیگر شک و شبهه انتحال متن فیلم نامه و شکایتی که از این بابت از اصغر فرهادی شد، فرهادی را به مراتب به قهرمان فیلمش شبیه تر کرده است.

مهدی نصیری

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *