خانه / نوشته های تازه / ایماژهای روشنفکری

ایماژهای روشنفکری

ریمون آرون معتقد بود: اصطلاح «جامعه ی روشنفکران» نخستین بار در روسیه ی سده ی نوزدهم ساخته شده است.[1] این دسته از روشنفکران تحصیل کرده بودند. با اندیشه های متفکرین اروپایی به ویژه فرانسه و آلمان آشنا بودند. همه برخاسته از یک طبقه اشرافی یا خرده بورژوا بودند، و روحیه ی انتقادی داشتند. مخالف میراث ملی بودند. میل به خشونت داشتند. [2]از زمان تکوین روشنفکر انقلابی ‌و معترض تا امروز با سه نوع ایماژ روشنفکری رو به رو هستیم که ذیلا به اختصار توضیح می دهیم:
۱- پرومته ی در زنجیر
روشنفکران چپ نوعا الگویشان پرومته است. می خواهند آتش خودآگاهی را به میان مردم ببرند. لنین می گفت: از طریق حزب پیشگام می توان  پرولتاریا را آگاه کرد. برای همین لنین برای داوری درباره یک کشور ابتدا به حزب کمونیست آن کشور توجه می کرد. روشنفکر چپ نیمه اول قرن بیستم، الگویش بیشتر  لنین است و مائو و تیتو و هوشه مین و فیدل کاسترو و چه گوارا.
بهشت این روشنفکران  ساختن جامعه ای است بدون طبقه. جامعه ای بدون دین، بدون مالکیت. جامعه ای که بهداشت و آموزش در آن کشور رایگان باشد. خوراک و پوشاک و ‌مسکن در اختیار همه باشد.  بنیاد تفکر روشنفکر پرومته وار آرمان شهری است. برای رسیدن به آرمان شهر از طریق انقلاب می توان  فاصله بین واقعیت و آرمان را پرکرد.
۲- جغد مینروا
پاره ای ازجوامع به ویژه کشورهای آنگلوساکسون و اسکاندیناوی به روشنفکر متخصص خردگرا تمایل بیشتری نشان می دهند. در امریکا همیشه اقتصاد دانان و تکنوکرات ها بیش از نوام چامسکی طرفدار داشتند. در انگلستان  هم راسل و لاک و هیوم و ویتگنشتاین بیشتر از تری ایگلتون طرفدار دارند. در فرانسه،  روشنفکران جایگاه خدایان المپ را دارند. سارتر زمانی که درگذشت، پنجاه هزار نفر در تشییع جنازه او شرکت کردند. بعضی ها برای این که بهتر ببینند بالای درخت رفتند و یکی از آنها هم  از بالای درخت درست افتاد روی تابوت.[3] فوکو هم معتقداست روشنفکران باید متخصص باشند شبیه یک فیزیکدان یا بیولوژیستی که در حوزه ی عمومی هم فعال است، و مدام درباره محیط زیست ‌و جنگل زدایی ‌و انرژی هسته ای به مردم هشدارهایی می دهد.
۳-تانتالوس همیشه تشنه
تانتالوس پسر زئوس است. محکوم شده بود که در آب بایستد. ‌هرگاه می خواست آب بنوشد، آب پس می نشست، و او همواره تشنه بود. روشنفکر تانتالوس وار هرگز به حقیقت نمی رسد. او شک دارد اصلا چیزی به نام حقیقت و فضیلت و اصالت وجود داشته باشد. تانتالوس محکوم است که این رنج مداوم و مستمر را تحمل کند. سیزیف هم همین کار را می کرد. سنگ را بر دوش می نهاد و ازکوه بالا می رفت، ‌و می دانست هرگز به قله نمی رسد، ولی باز تکرار می کرد.
روشنفکر عصر پست مدرن وظیفه ی دشوارتری بر دوش دارد. او حالا با جنبش  اقشار و طبقاتی رو به روست که اساسا طبقه ای ندارند. با دیندارانی رو به رو است که سکولار هستند، و دین بدون خدا و شریعت را دوست دارند، و با چپ ها ‌و مارکسیست هایی رو به روست که شباهت چندانی به چپ ندارند. در عصری زندگی می کند که مفاهیم سیال شده اند، دیگر نمی توان از زیربنا و روبنا ‌و مبارزات طبقاتی و دیکتاتوری پرولتاریا و اتوپیا دم زد. سبک زندگی آدم ها حالا عوض شده است.  به گفته ی پال جانسن روشنفکران آرمان شهرگرا جایشان را سپرده اند به لذت جویان[4]. در چنین موقعیتی زمانی که نوام چامسکی نظریه ی ذاتی/ثابت  بودن ساخت های نحوی ذهن بشر را گره می زد به سیاست ‌و استعمار و امپریالیسم باعث خنده  دانشمندان می شد. هم زبان شناسان مسخره اش می کردند هم سیاست مداران.
حالا بر عکس یک چهره ی جنجالی و جدلی مانند ژیژک طرفداران بیشتری دارد. سبک سخن گفتن و ژست گرفتنش برای جوانان جاذبه بیشتری دارد. نسل جوان از سیلبریتی ها بیشتر حرف شنوی دارد تا فیلسوفان و آکادمیسین ها.
با این توضیحات می رسیم به تانتالوس که هرگز نمی تواند به آب (حقیقت) برسد. او فقط می تواند برای جست وجوی حقیقت صرفا تلاش کند. تانتالوس حتی نمی تواند ادعاکند که فنومنولوژیست هست. اپوخه کردن پیش فرض ها هم کارآسانی نیست. حقیقت یک ماده منجمد و واحد و ساکن نیست. حقیقت اولاً سیال است، ثانیاً آمیخته با ناحقیقت است، ثالثا سوبژکتیو است. حقیقت ثابت و خالص و ابژکتیو اصلا وجود ندارد. حقیقت همیشه میل به نهان شدن دارد. بعد از فروپاشی و زوال  و مرگ متافیزیک و ایدئولوژی های بزرگ سخن گفتن و دفاع کردن از ابرروایت ها دشوار شده است. شباهنگام که خواب می بینیم نمی دانیم واقعا ما بودیم که خواب دیدیم که پروانه شده ایم یا پروانه ای خواب دیده است که انسان شده است. به نظر می آید نسبیت و شکاکیت همچنان باید ادامه پیدا کنند. شاید دیگر نتوان به راحتی از تقریر حقیقت و تقلیل مرارت سخن گفت.
راسل می کوشید تا ‌‌‌واژگان ‌را با وسواس و در معنی دقیقشان به کاربرد.[5] ولی ریمون آرون می گفت: تعاریف درست یا نادرست نیستند، بلکه می توانند، مفید یا نامناسب باشند.

پی نوشت ها:
[1] – افیون روشنفکران، ترجمه ی پیروز ایزدی / ۲۷۳
[2] – همان / ۲۷۳
[3] – روشنفکران، پال جانسن ترجمه ج.  شیرازی / ۴۷۳
[4] – hedonist
[5] – روشنفکران پال جانسن / ۳۹

  مجتبی بشردوست

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *