خانه / قلمرو های فلسفه / معرفت شناسی / بیهقی و رؤیای عینیّت

بیهقی و رؤیای عینیّت

بیهقی به تصریح خودش می خواست “تاریخ پایه ای” بنویسید که در آن “داد تاریخ به تمامی بدهد” تا “هیچ چیز از احوال پوشیده نماند”! او در تاریخش بارها بر وثاقت اسناد و داده ها و رعایت انصاف و بی تعصبی و تقوای تحقیقی اش تأکید کرده است. در جایی می گوید:”من که این تاریخ پیش گرفته ام التزام این قدر بکرده ام تا آنچه نویسم یا از معاینه من است یا از سماع درست از مردی ثقه.” حتی همین مسموعات از افراد ثقه را با وسواس عجیبی دوباره به عقل حواله می دهد و می گوید:”گوینده باید که ثقه و راستگوی باشد و نیز خرد گواهی دهد که آن خبر درست است.” چرا که “در تاریخ محابا نیست”.همه این کنکاش ها و مو از ماست کشیدن ها، به اضافه جوهر ادبی قلم بیهقی، تاریخ او را نه فقط در طول تاریخ ایران بلکه حتی در مقایسه با معاصران غربی اش به یک استثنا بدل کرده است.
اما نوشتن “تاریخ پایه ای و کاملی” که در آن عینی گرایی نویسنده با حقیقت تاریخی بر هم منطبق شوند، علی رغم خواست و ادعای بیهقی نوعی تعلیق به محال بوده و چندان وجهی ندارد و باید گفت؛”نه چنان است که او می گوید”.شاید احاطه بر “حقیقت” با آن “فلسفه تاریخی” که بند نافش به آسمان وصل بود و بیهقی با استظهار به آن، مذهب حنفی خویش را “قوی تر و پیداتر و بالاتر” و “معتزلی و زندیقی و دهری” را دوزخی می دانسته، محصّل می نموده است، اما پیدایش فلسفه جدید و اَنحای دیگر اندیشیدن مانند نگاه نیچه و هایدگر و گادامر و فوکو…،طومار این اطوار حقیقت طلبانه و ذات گرایانه را در هم پیچیده است. امروز ما در پرتو فلسفه های تاریخ مدرن می دانیم هیچ مورخی نمی تواند داد ِتاریخ را به تمامی داده و تاریخی مبنایی بنویسد. با این فرض می توان به دلایل متعدد ادعای بیهقی در نوشتن تاریخی کامل و پایه ای را به چالش کشید و گفت:
بیهقی نیز مانند هر مورخ دیگر بنا بر جبر ساختاری و استعاری زبان، مجبور بوده است از بین وقایع مختلف دست به گزینش بزند و تاریخ خود را بر اساس محور همنشینی و در غیاب اجزای دیگر  سامان دهد. علاوه بر غیاب طبیعی سایر عناصر در تاریخ بیهقی، نباید از نقش علل قهری و سیاسی نیز در صورت بندی نهایی این تاریخ غافل شد. به اعتراف خود بیهقی اگر بسیاری از یادداشت های روزانه او در زمان سلطان عبدالرشید به عنف ضبط نمی گردید، و اگر فرزندان بونصر مشکان کاغذهای پدرشان را در اختیار بیهقی می نهادند این تاریخ از لونی دیگر بود. یقینا تاریخ بیهقی ماحصل چینش و گزینش هایی است که در آن به طور جبری سویه های وقایع دیگر در تاریکی تاریخ فرو رفته و خواننده مجبور است با همین روایت موجود بیهقی مواجه گردد.
از سوی دیگر می دانیم که بیهقی همین داده هایی را که محصول یادداشت های روزانه او در دیوان رسایل بوده بعد از تقاعد و بازنشستگی یعنی از شصت و پنج سالگی به بعد سر و سامان داده و به آنها جنبه روایی بخشیده است. طبیعتا یادآوری و نگارش آن حجم از وقایع، علی رغم تأکیدات مکرر مورخ مبنی بر بی طرفی و بی تعارفی، نمی توانسته بدون حذف و اضافه های ذهنی و روانی صورت گیرد. آزمایش های بالینی روان شناسان نیز مؤید این نکته است که ذهن انسان در یاد آوری های حوادث و خاطرات بی طرف نمی نشیند، و رنگ و لعاب تازه ای به آنها می زند. دستیابی به رئالیسم محض و عینیت عریان رؤیایی بیش نیست؛ تا آنجا که منتقدان،حتی فیلم های مستند را نیز در عداد فیلم های سینمایی روایی، مستعد تفسیرهای مختلف قلمداد می کنند، چرا که دوربین مستندساز نیز هرگز بی جهت نمی چرخد و در همه فوکوس ها و درنگ هایش بر روی وقایع گزینشی، محملی برای تأویل ایجاد می کند.
همین محدودیت ها برای شاهدان ثقه بیهقی نیز صادق است؛ روایت این ثقات نیز معطوف به پنجره و چشم انداز آنهاست. از طرف دیگر باید این نکته را هم در نظر داشت که هر شاهد ثقه ای نیز ناخودآگاه، می تواند تحت تأثیر “حافظه دروغین” روایتی کاملا ذهنی و تخیلی از یک امر واقع به بیهقی ارائه داده باشد. اشاره به دو خاطره گویی از دو شخصیت پرآوازه در همین چند سال اخیر می تواند سطح اعتبار این خاطره گویی ها را_که از قضا امروز هم بازار شیرینی دارد_ به خوبی نشان دهد:
مسعود کیمیایی نویسنده و کارگردان مطرح، چند سال پیش ضمن مصاحبه با روزنامه شرق در کمال صحت و سلامت عقلی اظهار داشت؛ در روز تدفین فروغ فرخزاد، از آنجایی که غسال زن در گورستان حضور نداشت، با خواندن صیغه برادری! جنازه فروغ را غسل داده است! البته این خاطره سوررئال قبل از آنکه از سوی حاضران و شاهدان همان مراسم تدفین تکذیب شود، تعجب و حیرتشان را برانگیخت! در مورد دیگری نیز دکتر سید حسین نصر، فیلسوف سنت گرای کنونی، خاطره ای از محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران در اجلاس داووس نقل کرد که خاتمی متعاقبا ضمن تکذیب آن حرف ها، اعلام کرد؛ دکتر نصر “ماجرا را طور دیگری به یاد آورده است.” با این وصف مورخ موشکافی چون بیهقی هر چه قدر هم گرد زوایا و خبایا بگردد منطق سخن گون و هرمنوتیکی حقیقت مانع از دست یابی کامل او به ذات امور خواهد شد. به گفته عباس میلانی؛ بیهقی گزارشگر حقیقت نیست بلکه روایتگر حقیقت است. اتفاقا ماهیت قصه مانند تاریخ بیهقی مؤید برداشت غربی ها در شباهت و هم تباری دو واژه history و story است و همین درهم تنیدگی قصه و تاریخ است که اثر او را به یک “رمان جذاب” تبدیل کرده است و طبیعی است که در یک قصه و رمان صحبت از صدق و کذب قضیه وجه چندانی ندارد.

مهدی نصیری

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *