خانه / فلسفه ملاصدرا / شرح اسفار ملاصدرا / نظام های فکری بر پایه نور (دیدگاه غزالی)

نظام های فکری بر پایه نور (دیدگاه غزالی)

عده ای در طول تاریخ سعی کرده اند که یک نظام فکری بر پایه “نور” ارائه دهند. منظور از نظام فکری مجموعه اندیشه های مرتبط به هم است که می خواهد جهان را تبیین کند. بعضی از نظام های فکری تنها بخشی از جهان را تبیین می کنند، و برخی دیگر تمام جهان را. بنابرین نظام های فکریی که بر پایه نور طرح شده است، بر دو گونه اند: مبین بخشی از جهان. تبیین کننده تمام جهان. ابوهلال عسکری، غزالی و شیخ اشراق در این راستا تلاش کرده اند.
غزالی در کتاب مشکاة الأنوار یک نظام فکری بر پایه نور ارائه می دهد. او در این کتاب نخست به مراتب نور اشاره می کند. آنگاه “نور” را با “وجود” برابر می نهد. این نظریه پیش روانه است. چیزی است که بعدها در آثار شارحان حکمت اشراق و ملاصدرا و پیروان او به صورت مبسوط مطرح شد. مطالب غزالی در کتاب “المقصد الاسنی فی شرح اسماء الحسنی” ذیل اسم احسن “النور”، مؤید مطالب کتاب “مشکاة الانوار” می باشد. غزالی در مشکاة الانوار بعد از آنکه معانی مختلف “نور” را بیان می کند، می گوید:
چون شناختی که بازگشت نور به ظهور و اظهار و مراتب آنست، پس باید دانست که ظلمتی شدیدتر از ظلمت عدم نیست، زیرا آن مُظْلَم و تاریک است. عدم مُظْلَم نامیده شده است، چون برای بصر موجود نمی باشد، “با اینکه فی نفسه موجود است.” [یا: هرچند فی نفسه موجود باشد.]. بنابرین چیزی که نه برای دیگری و نه برای خود موجود نباشد، چگونه سزاوار نباشد که آن غایت در ظلمت و تاریکی باشد.
در مقابل آن وجود قرار دارد. وجود همان نور است. تا شیئ فی ذاته (به خودی خود) آشکار نباشد، برای دیگری آشکار نخواهد بود. خود “وجود” به دو قسم تقسیم می شود: الف – چیزی که وجود برای او از ذات اوست. ب – چیزی که وجود برای او از دیگری است.
بنابرین چیزی که وجود برای او از دیگری است، وجودش مستعار می باشد. به خودی خود قوامی برای آن نیست. بلکه هرگاه آن را به دیگری نسبت دهند [موجود است.] چنین وجودی وجود حقیقی نیست، چنانکه در مثال استعاره لباس و غنی دانستی. بنابرین موجود حق همان خداوند متعال است، چنانکه نور حق همان خداوند متعال می باشد.
از همین جا عارفان از حضیض مجاز به قله حقیقت بالا می آیند. و عروج خویش را کامل می نمایند، از این به مشاهده عیانی می بینند که در وجود جز خداوند نیست، و هر چیزی جز وجه او هالک می باشد: كل شي‏ء هالك إلا وجهه. زیرا [نه اینکه او: به نظرم “لا انه” است نه “لأنه”] او در وقتی از اوقات هلاک می شود، بلکه او ازلا و ابدا هالک است، چون غیر از این قابل تصور نیست. هر آنچه غیر خداوند است، اگر ذات او را اعتبار کنیم، از آن جهت که ذات اوست، او عدم محض می باشد. و هرگاه از آن جهت که به او از ناحیه اول حقّ وجود ساری می شود، [به صورت] موجود دیده می شود، نه به خودی خود، بلکه از آن جهت که مُوجِدش قیام می کند، بنابرین موجود فقط وجه خداوند است.
برای هر چیزی دو وجه است: الف – وجه إلى نفسه. ب – وجه إلى ربه. شیئ به اعتبار وجه خودش عدم است، و به اعتبار وجه الله “وجود”. از این رو هرگاه موجودی غیر از خداوند نباشد، پس هر چیزی جز وجه او ابدا و ازلا هالک است.
و اینها نیازمند قیام قیامت نیست، تا ندای خداوند را بشنوند که: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» (غافر: 16).
بلکه این نداء هرگر از گوششان جدا نمی گردد. ایشان معنی این «الله أكبر» را این گونه نمی فهمند که او بزرگتر از دیگری است. دور است از خداوند. چون در وجود با او دیگریی نیست تا او بزرگتر از آن باشد. بلکه برای غیر او رتبه “معیت” نیست، بلکه رتبه تبعیت است، بلکه برای دیگری وجودی نیست جز از آن جهت نزدیک می شود و قیام می کند، بنابرین موجود تنها وجه اوست. محال است که او بزرگتر از وجه خویش باشد، بلکه معنی “الله أکبر” چنین است: بزرگتر از آن است که گفته شود به أکبر به معنی اضافه (نسبت) و مقایسه، و بزرگتر از آنست که دیگری کنه کبریائی او را درک کند، پیامبر باشد یا فرشته. بلکه تنها خودش به کنه معرفت خود می رسد. چون هر معروفی تحت تسلط و استیلاء عارف قرار دارد، این امر با جلال و کبریاء خداوند منافات دارد.

گزیده ای از مباحث جلسه 185 شرح اسفار ملاصدرا؛ مدرس: مسعود تلخابی
رجوع کنید به: کلاسهای شرح اسفار ملاصدرا

همچنین ببینید

تفسیر ترتیبی قرآن؛ سورة الفاتحة (1): آیة 1؛ حرف “باء”

آیه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (فاتحة الکتاب: 1) حرف “باء”اين كلمه حرف جرّ است. همه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *