خانه / فلسفه ملاصدرا / شرح اسفار ملاصدرا / حکایتی از علامه طباطبایی درباره فهم اسفار
علامه طباطبایی

حکایتی از علامه طباطبایی درباره فهم اسفار

گزیده ای از جلسه 1 شرح اسفار ملاصدرا  94/07/18

مدرس: مسعود تلخابی

حکایتی از علامه طباطبایی نقل کنم؛ مطابق گزارش شاگردان ایشان (اساتید ما)، علامه طباطبایی می فرمودند، در ایام تحصیل در نجف، حکمت متعالیه می خواندم. فلسفه ملاصدرا، یعنی اسفار را می خواندم. ایشان می گفتند: من خیلی روی خواندن اسفار درنگ و تامل می کردم و پیوسته می خواندم. به قدری می خواندم و تامل می کردم که گاهی با خود می اندیشیدم که اگر خود ملاصدرا هم بیاید، دیگر غیر از این چیزی که من فهمیدم، چیز دیگری نخواهد گفت؛ یعنی این قدر خودم را مسلط احساس می کردم.

آنگاه چنین پیش آمد که به  درس های اخلاق و سلوک قاضی طباطبایی رفتیم.

وقتی زیر نظر ایشان، سیر و سلوک را آغاز کردیم، آن وقت فهمیدم که از اسفار هیچ نمی دانستم. یعنی فهم اسفار و ورود به وادی اسفار صرفا یک بحث نظری نمی تواند باشد، و می بایست با سلوک در آمیخته شود تا آن  قله هایی از معرفت را که ملاصدرا به تبیین و معرفی آن می پردازد، برای طالبانش مکشوف شود.

این اندیشه و نگرش، فلسفه خاصی است با ویژگی های خاصی که امروزه در جهانی که ما زندگی می کنیم، نادر است، عدیم النظیر است. شاید امروزه در غرب نمونه اش را نداشته باشیم. در شرق هم کسانی که بدین طریق و بدین شیوه به فلسفه بنگرند، تعداد خیلی اندکی هستند.

همچنین ببینید

انسان و موجودات دیگر؛ گزیده مباحث جلسه 14شرح اسفار ملاصدرا

انسان و موجودات دیگر؛ گزیده مباحث جلسه 14شرح اسفار ملاصدرا مدرس: مسعود تلخابی در ادامه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *