کلماتِ وجودی

ابن سینا در “منطق شفا”، از “کلماتِ وجودی” سخن گفته است. وی می گوید:
«هر قول جازمی، حملی باشد، یا شرطی، در زبانِ یونانی، به کاربردِ کلماتِ وجودی نیازمند است. این کلمات، واژگانی هستند که بر نسبت و زمانی دلالت می کنند، بدون آنکه در آنها، [یعنی در آن کلماتِ وجودی،] معنی منسوب به موضوعِ غیرِ معین، متحصل باشد. مگر اینکه، اصل بعینه “کلمه” (به معنی فعل) باشد. [اگر محمول، که یکی از دو اصل قول جازم است، خود کلمه باشد، معنی منسوب به موضوع در آن متحصل می باشد.]»
ابن سینا در جای دیگری از این کتاب می گوید:
“کلماتِ وجودی”، “نواقص الدلالة” اند؛ یعنی دلالتِ ناقصی دارند.
“کلماتِ وجودی”، در زبانِ عربی، معادلِ صار یصیر، کان یکون، [حصل یحصل، وُجِدَ یُوجَد، ثبت یثبت، و مثال اینها]ست. این کلمات، بر “کون” و “وجود”، به صورتِ
مطلق دلالت نمی کنند. بلکه بر “وجود” و “بودن”، برای چیزی، یا چیزی را، که مذکور نیست دلالت می کنند. [برای مثال وقتی می گوییم: کان الثَلْجُ بارداً. [یعنی: برف سرد است.] یکی از این کلماتِ وجودی را به کار برده ایم. حال اگر، جای “ثلج” و “بارد” را خالی کنیم، “کان” معنی کاملی را افاده نخواهد کرد، همواره به چیزی نیازمند خواهد بود.]

 

گزیده ای از کلاسهای: شرح اسفار ملاصدرا؛ مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *