خانه / قلمرو های فلسفه / فلسفه أولی / چیستی مابعدالطبیعه از نظر ابن رشد

چیستی مابعدالطبیعه از نظر ابن رشد

1 – تعریف مابعدالطبیعه
ابن رشد، تحت تأثیر ارسطو، در تعریف دانش “مابعدالطبیعه” چنین می آورد: «هذا العلم هو الذي يَفحَصُ عن الحقِّ باطلاقٍ.»[1] این علم همانست که از حقِّ مطلق کاوش می کند. منظور از “باطلاقٍ” آنست که حق خاص و مقیدی مدّ نظر نیست. بلکه مطلقِ “حقّ” منظور است.
تعریفی که علامه طباطبایی در اصول فلسفه اتخاذ می کند به این تلقی نزدیک است. ایشان می نویسند:
«در جهان هستى كه داراى موجودات بسيار و پديده ‏هاى بی شمار بوده و ما نيز جزئى از مجموعه آنها مى ‏باشيم، بسيار مى ‏شود كه چيزى را راست و پا برجا پنداشته و موجود انگاريم، و سپس بفهميم كه دروغ و بى ‏پايه بوده است، و بسيار مى ‏شود كه چيزى را نابود و دروغ انديشيده و پس از چندى به ما روشن شود كه راست بوده و آثار و خواص بسيارى در جهان داشته است. از اين رو ما كه خواه نا خواه غريزه بحث و كاوش از هر چيز كه در دسترس ما قرار بگيرد و از علل وجود وى داريم بايد موجودات حقيقى و واقعى (حقايق به اصطلاح فلسفه) را از موجودات پندارى (اعتباريّات و وهميّات) تميز دهيم. و گذشته از اين كاوش غريزى براى رفع حوائج زندگى، دست به هر رشته از رشته ‏هاى گوناگون علوم بزنيم اثبات هر خاصه از خواص موجودات به موضوع خود محتاج به ثبوت قبلى آن موضوع مى ‏باشد.»[2]علامه بعد از بیان مطالب مذکور، در صدد تعریف “فلسفه” برآمده می گویند: «يك سلسله بحثهاى برهانى كه غرض و آرمان نامبرده را تأمين نمايد و نتيجه آنها اثباتِ وجودِ حقيقىِ اشياء و تشخيصِ علل و اسبابِ وجودِ آنها و چگونگى و مرتبه وجود آنها مى ‏باشد “فلسفه” ناميده مى ‏شود.» [3]

2 – سه پرسش درباره حقّ
درباره “حق” سه سؤال مطرح می شود:
اول: “حق” و “باطل” چیستند؟
دوم: آیا “حق” و “باطلی” وجود دارد؟
سوم: آیا ادراکِ حق برای ما مقدور است؟ و راهی برای رسیدن به آن هست؟

3 – پرسش سوم و پاسخ آن
ابن رشد به پاسخِ سؤال سوم می پردازد و ادراک حق را برای ما مقدور می شمارد. او برای اثبات این نظر به سه دلیل متمسک می شود:
دلیل اول: نزد همگان به خودی خود معروف و شناخته است که در اینجا راهی وجود دارد که ما را به حق می رساند.[4] این دلیل، بر یک آگاهی “فطری و غریزی”[5]، اتکاء دارد.
دلیل دوم: ادراک حق در بیشتر اشیاء بر ما محال و ممتنع نیست. دلیل بر این مطلب آنست که ما به یقین اعتقاد پیدا می کنیم که در بسیاری از اشیاء به حق واقف شده ایم. این مطلب، برای کسی که در “علوم یقین” ممارست مداوم دارد، مورد قطع و یقین است.[6]
دلیل سوم: اشتیاق ما به معرفتِ حق، دلیل بر صحت آنست. زیرا، اگر ادراک حق ممتنع و محال بود، شوق نیز باطل بود. برای مثال، انسان اشتیاق به غذا دارد، پس غذا موجود است، و راه اکتساب آن نیز وجود دارد. از چیزهایی که مورد اعتراف است، اینست که در جهان چیزی نیست که در اصل جبلت و خلقت باشد، و باطل باشد.ابن رشد این قاعده را چنین بیان کرده است: «ليس هاهنا شي‏ء يكون فى اصل الجبلة و الخلقة و هو باطل.»[7] [در اینجا چیزی نیست که در اصل جبلت و خلقت باشد، و باطل باشد.] بنابرین، معرفتِ حق ممکن است، و این امکان، مورد اعتراف و اقرار می باشد. به ویژه کسانی که به این علم رسیده اند، به امکان معرفت حق اقرار کرده اند.
بدین ترتیب، ما راهی برای شناخت حق دارم.

پی نوشت ها:
[1] – تفسير ما بعد الطبيعة / ‏1، 4
[2] – اصول فلسفه و روش رئالیسم / 1 ، 36 – 35
[3] – همان / 1 ، 36
[4] –  تفسير ما بعد الطبيعة / ‏1، 4
[5] – innate: به چیزی اطلاق می شود، که از بدو تولد در ارگانیسم وجود دارد، بنابراین به صورت مادرزادی است، نه به دست آمده از طریق یادگیری یا قابل انتساب به عوامل محیطی.
[6] – تفسير ما بعد الطبيعة / ‏1، 4
[7] – همان / ‏1، 4

 

  مسعود تلخابی

همچنین ببینید

به بهانه‌ «مست عشق» (۲)

«مست عشق» داستان خطی و سرراستی ندارد و با فلش‌بک‌های شرحه‌شرحه، به جای آغاز، از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *