خانه / فلسفه دین / طور ماوراء عقل

طور ماوراء عقل

جهانی كه ما در آن زندگی می كنیم به اعتباری به دو بخشِ “غیب” و “شهادت” تقسیم می شود. عالم شهادت آنست كه ما می توانیم به وسیله حواس چندگانه ظاهری خویش درك كنیم. “غیب” بخشی است که پنهان از حواسِ ماست.
در اینجا دو مسأله مطرح می شود:
1) آیا ما می توانیم با غیب مواجه شویم و آنرا ادراك كنیم؟
2) غیب برای ما با چه ابزاری قابل درک است؟
مسأله دوم زمانی مطرح می شود كه ما به مسأله نخست پاسخ مثبت داده باشیم.
ادراك غیب به دو صورت انجام می پذیرد:
نخست اینكه ما با استدلالهای عقلی به اثبات و توصیف آن می پردازیم. البته این مسأله خود جای اختلاف است، زیرا گروهی چون پوزیتیویست ها معتقدندكه ما به قوای عقلانی خویش قادر به قضاوت درباره غیب نیستیم، و نمی توانیم به طریق اثبات یا نفی از آن سخن بگوئیم. قول كانت نیز راجع به نقد عقل نظری به همین مطلب راجع است. کانت پیش از پوزیتویست ها می زیست.
دوم اینكه بتوانیم آنچه را نادیدنی است ببینم و آنچه را ناشنیدنی است بشنویم، یعنی به گونه مستقیم به مشاهده غیب بپردازیم.
گروهی منكر این مسأله اند و مواجهه انسان را با غیب نا ممكن می دانند؟ این گروه معتقدند كه چنین ابراز ادراكی در انسان وجود ندارد. البته در میان مسلمانان و پیروان ادیان الهیِ دیگر، تردیدی نیست كه شخص پیامبر به گونه ای با غیب رویارو شده و مطالبی را دریافت كرده است.
این مسأله بیشتر در مورد انسانهای دیگر است، كسانی كه پیامبر نیستند. آیا برای غیر انبیاء، راهی به سوی مشاهده غیب وجود دارد یا نه؟ آیا چنین حسی در آدمی وجود دارد تا او را به مشاهده غیب قادر سازد؟
در میان مسلمین، حكماء اشراقی و صوفیه از جمله كسانی هستند كه معتقد به امكان چنین مشاهده ای هستند.
شیخ اشراق در مقدمه “حكمه الاشراق” به آنها كه دنبال حكت بحثی هستند خواندن كتابش را توصیه نمی كند، زیرا قوام كار و روش اشراقیان را بر سوانح نوری می داند. وی درباره قواعد حكمت اشراق می نویسد: «برخی از این قواعد بر اساس و بنیان انوار سانحه نهاد شده است، به طوری كه هرگاه آنان را شكی و ریبی در آن اصول حاصل شود به سبب خلع كالبد شك و تردید آنان زدوده گردد.»
منظور وی آنست كه خواننده كتاب و طالب این حكمت می بایست در مقامی باشد كه بتواند كالبد خود را رها كند، بدین گونه كه هرگاه شكی برایش پیدا شود به سرعت كالبد خود را رها كرده و در انوار روحانی سیر و سیاحت نماید تا شك و تردیدش برطرف شود.
غزالی از طور ماوراء عقل سخن گفته است. او معتقد است كه برای آدمی حس ادراك غیب وجود دارد، او در “المنقذ من الضلال” می نویسد: «و وراء العقل طور آخر تفتح فیه عین اخری یبصربها الغیب…» [وراء عقل طوری دیگر هست كه آنجا برای انسان چشم دیگری گشوده می شود، كه بدان غیب را می بیند.] برخی از دانشمندان كه پس از غزالی آمده اند در این اندیشه از وی متاثر شده اند.
عین القضاه همدانی (م 525) طور ماوراء عقل را قابل تصدیق می یابد.
ابن عربی (م 638) در آثار خویش این مطلب را تقریر كرده است. وی در فتوحات علم را به سه مرتبه تقسیم می كند: علم عقل، علم احوال و علم اسرار. او علم اسرار را علمی می داند كه فوق طور عقل است و آنرا روح القدس در قلب انبیاء و اولیاء می دمد. در جای جای آثار ابن عربی به طور ماوراء عقل اشاره شده است.
نجم رازی (م 645) در مرصاد العباد در این مورد می نویسد:
«بدانكه سالك چون در مجاهدت و ریاضت نفس و تصفیه دل شروع كند او را بر ملك و ملكوت عبور و سلوك پدید آید و در هر مقام مناسب حال او وقایع كشف افتد گاه بود كه در صورت خوابی صالح بود و گاه بود كه واقعه غیبی بود.»
مولوی در مثنوی آدمی را آهنی زنگار گرفته می داند كه می بایست زنگارها از رخ او زدوده گردد. چون زنگارها پاك شود، آینه ای صاف می شود كه صور غیبی را می تواند ادراك كند. این زنگارها تعلقات دنیوی و شواغل حسی است.
گر زنام و حرف خواهی بگذری
پاك كن خود را زخود هین یكسری
همچو آهن زآهنی بی رنگ شو
در ریاضت آینه بی رنگ شو
خویش را صافی كن از اوصاف خود
تا ببینی ذات پاك صاف خود
بینی اندر دل علوم انبیا
بی كتاب و بی معید و اوستا
شیخ محمود شبستری (م 720) در گلشن راز متاثر از همین اندیشه می گوید:
ورای عقل طوری دارد انسان
كه بشناسد بدان اسرار پنهان

«منظور آنست كه ورای عقل نظری كه جهت استعلام مجهول، ترتیب مقدمات و اشكال می نماید، انسان را طوری و طریقی دیگر هست كه به آن طور، اسراری كه از عقل پنهان و محجوب است، بشناسد و به عین بصیرت ببیند. و آن طور به حكم « فَمَنْ كَانَ يرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» (کهف: 110) [پس هر که به لقای پروردگارش اميد دارد، بايد کاری شايسته انجام دهد، و هيچ کس را در عبادت پروردگارش شريک نکند!] طریق تصفیه و سلوك و دریافت و مجاهده و تفریع دل از غیر حق و كمال تبتل و دوام توجه است كه راه جمیع انبیاء و اولیاء است- علیهم السلام- و این طریق عشق و محبت است كه جز در طینت انسانی این معنی یافت نیست…» مطلب مذکور را لاهیجی در شرح گلشن راز آورده است.
ملاصدرا (م 1050) در اسفار با آنكه قول به طور ماوراء عقل را می پذیرد، با این حال كسانی را كه احكام عقل را نزد طور ماوراء عقل باطل می دانند تخطئه می كند. همچنین كسانی را كه احكام وراء عقل را نزد عقل باطل می دانند به باد انتقاد می گیرد. وی معتقد است كه بیشتر احكام عقل و طور ماوراء عقل با هم سازگارند. البته اذعان دارد كه برخی از مراتب كمال هستند كه عقل سلیم هم از غور در آن عاجز و ناتوان است.
فیاض لاهیجی (م 1072) در شوارق الالهام نظریه طور ماوراء عقل را در محدوده خاص می پذیرد او آنرا منحصر به نبوت، رسالت و وحی می داند.
آنچه از این اقوال بر می آید، وجود حالتی برای انسان است که او در آن حالت قادر به ادراکِ غیب است. این حالت فراتر از عقل است، و به ادراک حسی می ماند. یقین آور است: «وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» (انعام: 75) [و اين چنين، ملکوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم؛ (تا به آن استدلال کند،) و اهل يقين گردد.] در ذیل این آیه از امام باقر (ع) روایت است که فرمود: «كشف اللَّه له عن الارضين حتى رآهن و ما تحتهن و عن السماوات حتى رآهن و ما فيهن من الملائكة و حملة العرش.» [خداوند برای او از زمین ها و آنچه زیر آنهاست، و از آسمانها و آنچه در آنهاست از فرشتگان و حاملان عرش پرده برداشت.] نتیجه این ارائه تحقق یقین در ابراهیم بود.

رجوع کنید به:
تجربه دینی
دو راه خدا شناسی

مسعود تلخابی

 

همچنین ببینید

هویت مابعدالطبیعه

ملامهدی نراقی، در دو اثر خود، “اللَمَعات العرشیة” و “جامع الأفکار”، درباره “وجود رابطی” سخن …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *