خانه / تعلیم و تربیت / رفتار و رشد اخلاقی در کانون توجه علوم اعصاب
علوم اعصاب

رفتار و رشد اخلاقی در کانون توجه علوم اعصاب

علوم اعصاب با کمک تکنیک هایی مانند تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI)، چشم انداز جدیدی در مورد رفتار انسان ارائه می دهد. بسیاری از زمینه های روان شناسی فن آوری های جدید، روش ها و یافته های مربوطه را به رسمیت شناخته و پذیرفته اند. اما ابزارهای علوم اعصاب چگونه می توانند بر زمینه های رشد اخلاقی و تربیت اخلاقی تأثیر بگذارند؟

تعداد زیادی از روان شناسان اخلاقی، نویسندگان معاصر، تحت تأثیر علوم عصبی و بیولوژیکی قرار گرفته اند. با این حال، همه از اهمیت آن اطمینان ندارند. علاقه به کار در این زمینه تا حدودی به خاطر کار با بزهکاران نوجوان که احتمالاً آسیب جبران ناپذیری در مغز و کاستی اخلاق مربوط به آن دارند، بیشتر شده است. شواهد در حال رشد برای تاثیرات اپی ژنتیکی و مادام العمر والدین در شکل گیری مغز و تنظیم احساسات قابل توجه است. علوم عصبی و بیولوژیکی ممکن است به ارائه چارچوب های توجیهی و روش های تعلیمی در مداخله و پیشگیری کمک کند. سه ادعا برای نقش علم عصب شناسی در نظریه و تحقیقات رشد اخلاقی ممکن است مطرح شود:

  • اول، عملکرد اخلاقی سالم نیاز به عملکرد صحیح مغز دارد. به عنوان مثال، برخی از انواع آسیب های مغزی باعث اختلال در عملکرد اخلاقی در چارچوب عملکرد عادی روان شناختی می شوند. همچنین، رشد عادی مغز شرط لازم برخی از جنبه های عملکرد اخلاقی است. برخی فعالیت های مراقبتی و آموزشی از طریق تأثیرات مثبت آن ها بر رشد مغزی و عملکرد عصبی، عملکرد اخلاقی را ارتقا می بخشند.
  • دوم، ممکن است این ادعا مطرح شود که مطالعات مغزی برخی مفاهیم سنتی عملکرد اخلاقی را تأیید می کند، اما این نیز ممکن است که مخالف برخی دیگر باشد.
  • و سوم، مداخلات در عملکرد مغز (جراحی، الکترونیکی، شیمیایی یا ژنتیکی) می تواند برخی از جنبه های عملکرد اخلاقی را اصلاح و یا تقویت کنند.

می توان از دو مورد از این ادعاها دفاع کرد و آن ها را پیش برد، اما در مورد سوم این طور نیست. گذشته از این که مداخلات در عملکرد مغز، خود اخلاقی باشند، علوم اعصاب هنوز در این مرحله نیستند که بتوانند مداخلات خاصی را برای انواع خاص ترمیم یا تقویت عملکرد اخلاقی پیشنهاد دهند. اما ما اکنون در مورد ارتباط بین آسیب مغزی و اختلال اخلاقی می دانیم، و ما قادر به نتیجه گیری از تحقیقات مغز در مورد برخی از مفاهیم سنتی عملکرد اخلاقی، مانند نقش احساسات هستیم.

اگرچه بررسی فرایندها و مکانیسم های فیزیولوژیکی اغلب انتقاد تقلیل گرایی را به دنبال دارد، اما این به معنی کاهش اندیشه و رفتار انسان به الگوهای فعالیت مغز نیست. انسان ها سیستم های پیچیده ای هستند که در شبکه های اجتماعی پیچیده زندگی می کنند، تمایلات، انگیزه ها و فرآیند هایی که در تعامل با کار احتمالی، مهارت، مواد، نگرش ها و مطبوعات اجتماعی، از خود نشان می دهند، در میان چیزهای دیگری که  به سختی می توان آن ها را سنجید. از رویکرد جامع چیزهای بیشتری را می توان برای توضیح رفتار اخلاقی انسان بدست آورد. با این وجود، ساختن مدل های جامع، نیاز به مطالعه اصول دارد. بررسی دانش بیولوژیکی و علوم اعصاب فعلی درباره رفتار انسان مانند یادگیری در مورد خاک است که در آن گیاهان رشد می کنند. دانستن ترکیب آن و فعل و انفعالات بخش های مختلف آن به باغبان کمک می کند تا با آن کار کند و از گیاهان شکوفا بیشتر حمایت کند. به طور مشابه، یادگیری در مورد سیستم های عصبی و بیولوژیکی به معلمان و روان شناسان اخلاق اجازه می دهد تا به طور مشابه یاد بگیرند و با مشکلات کار کنند و نتایج را برای افراد بهبود بخشند.

منبع:

https://philpapers.org/rec/NARMDA

مترجم: سهیلا جعفری

همچنین ببینید

سه ساحت نیهیلیسم 

نیهیلیسم همیشه به مثابه ی یک جریان فلسفی ظاهر نمی شود گاهی اوقات  هم فقط …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *